تولد :13 ژوئن 1773 سامرست انگليس
فوت : 10 مه 1829
لندن
زندگينامه
او به (( يانگ
اعجوبه )) معروف شد. زيرا در 2 سالگي خواندن مي دانست
و در هشت سالگي به تنهايي به آموختن رياضي پرداخت و در
9 سالگي شروع به يادگيري زبان هاي فرانسوي - ايتاليايي
- عبري - عربي و فارسي كرد به طوري كه در 14 سالگي اين
زبان ها را مي دانست.
يانگ تحصيلات
دانشگاهي خود را در رشته پزشكي گذرانيد و به سال 1799
دكتراي پزشكي خود را گرفت و در انستيتوي سلطنتي لندن
مشغول به كار شد. او مطالعات خود را بر روي ساختمان
چشم و ماهيت نور متمركز كرد و اولين تئوري خود را
درباره تطابق در بينايي مطرح كرد. بر طبق اين تئوري
براي آن كه تصوير اجسامي كه در فواصل متفاوت قرار
دارند بر روي شبكيه تشكيل گردد شعاع انحناي عدسي چشم
تغيير مي كند.
از آثار علمي او :
كار عمده يانگ
آزمايش هايي است كه بر روي نور انجام داده است او در
سال 1803 به آزمايشي دست زد كه نتيجه آن تاييد فرضيه
موجي هويگنس درباره ماهيت نور بود. آزمايش يانگ مربوط
به نوري است كه از دو شكاف باريك مي گذرد و نوارهاي
تاريك و روشن را به وجود مي آورد. قبول اين مطلب كه
چگونه جمع دو نور تاريكي را به وجود مي آورد به سادگي
ممكن نبود وليكن نتيجه آزمايش يانگ صحت فرضيه موجي
بودن نور و پديده تداخل امواج نور را تاييد كرد.
يانگ با اندازه
گيري فاصله نوارهاي تاريك و روشن و نيز فاصله شكاف
هايي كه نور از آن ها مي گذشت طول موج نورهاي مرئي را
اندازه گرفت.
پديده انكسار مضاعف
نيز مورد توجه يانگ قرار گرفت. در اين پديده هرگاه نور
به بعضي از بلورها برخورد كند به دو پرتوي شكسته تجزيه
مي شود. يانگ از روي اين پديده به عرضي بودن امواج نور
پي برد.
از كارهاي ديگر
يانگ مطالعه بر نيروي كشش سطحي مايعات و نيز نيروي كشش
در جامدات است و به دليل كارهاي علمي او در اين مورد
ضريب كشساني موسوم به ((مدول يانگ )) را به نام او
انتخاب كرده اند.
يانگ در عمر پر
بركت خود علاوه بر تحقيق در علوم تجربي در خط هيروگليف
هم صاحبنظر شد و از اين رو مورد توجه پژوهشگران تاريخ
و تمدن نيز قرار گرفت.

نيكولا تسلا در سال 1856 در Austria _ Hvngary متولد
شد و در سال 1884 به عنوان يك فيزيكدان به U.S مهاجرت
كرد. او پيشگام توليد، انتقال و استفاده از جريان
الكتريكي متناوب (AC) شد، كه ميتواند در مقايسه با
جريان مستقيم، در فواصل بسيار بزرگتري منتقل شود.
Tesla وسيلهاي براي القاء جريان الكتريكي در يك قطعه
آهن (يك چرخان) اختراع كرد كه بين دو سيمپيچ الكتريكي
شده ميچرخيد. اين قطعه چرخان مغناطيسي، وقتي با
استفاده از نوعي انرژي مكانيكي مانند بخار يا قوه
محركه مولد برق شروع به چرخش ميكند، جريان AC توليد
ميكند. وقتي جريان توليد شد به كاربر مربوطه ميرسد و
به يك قطعه چرخان الكتريكي ديگر داده ميشود، اين قطعه
دوم مانند يك موتور القايي AC عمل ميكند كه انرژي
مكانيكي توليد ميكند. موتورهاي القايي، وسايل خانگي
مانند لباسشوييها و خشككنندهها را راه مياندازد.
توسعه اين قطعات منجر به استفادههاي گسترده صنعتي و
توليدي براي الكتريسيته شد.
موتور القايي تنها جزيي از مفهوم كلي Tesla است. در
دنبالهاي از اختراعات، او يك سيستم جريان متناوب چند
فازه، شامل يك ژنراتور
،
تبديلكنندهها، طرحبندي انتقال، موتورولامپها را
معرفي كرد. اين سيستم عناصر اساسي براي توليد و
بهرهبرداري الكتريكي را از نيروي منبع به نيروي كاربر
فراهم ميكند ـ سيستمهاي نيروي AC تا امروزه اساساً
بدون تغيير باقي ماندهاند.
در 1888 George Westinghouse، صاحب شركت
الكتريكيWestinghouse امتياز سيستم Tesla را شامل
ديناموها، تبديلكنندهها و موتورها خريد،
Westinghouse سيستم جريان متناوب Tesla را براي
روشنايي دادن به نمايشگاه جهاني كلمبياييها در سال
1893 (Worlds Columbia Exposition) در شيكاگو استفاده
كرد. سپس در سال 1896، سيستم Tesla در آبشار نياگارا
در اولين دستگاه بزرگ هيدروالكتريكي استفاده شد.
سيمپيچ Tesla كه در سال 1891 اختراع شد، هنوز در
مجموعههاي راديو و تلويزيون، start ماشينها و يك
گستره وسيع از تجهيزات الكترونيكي استفاده ميشود
كار Tesla با امواج فركانس راديويي اساس راديوهاي
امروزي است. او آزمايشهايي دربارة انتقالات بدون سيم
نيروي الكتريكي انجام داد و 112 امتياز ثبت اختراع
براي قطعات مختلف گرفت، از سرعتسنجها گرفته تا
ژنراتورهاي الكتريكي بسيار كارا و قدرتمند تا يك
توربين بدون تيغه كه امروزه هنوز استفاده ميشود. او
فرضياتي در رابطه با امكان شناسايي كشتيها با كمك
امواج راديويي دارد (كه بعدها تحت عنوان RADAR توسعه
يافت) و كار او با لامپهاي گازي خاص پايهاي براي
توليد لامپهاي فلورسنت شد.
Tesla رقيب توماس اديسون در انتهاي قرن نوزدهم بود. در
واقع او در طي سال 1890 مشهورتر از اديسون بوده است.
اختراع نيروي منبع جريان الكتريكي چند فازه توسط او،
شهرت جهاني براي او به دنبال داشت، اما نه خوشبختي.
در اوج زندگي او، دايرة دوستانش شامل شاعران و
دانشمندان، صنعتگران و سرمايهگزاران بود. نهايتاً
Tesla در تنهايي و بيپولي در اتاق يك هتل NewYork در
سال 1943 درگذشت. در طي زندگانياش، Tesla يك ميراث
حقيقي از اختراعات به جاي گذاشت كه امروزه هنوز جذاب
هستند. بعد از مرگ او، جهان به افتخار او، نام واحد
چگالي شار مغناطيسي را Tesla گذاشت.

توماس
آلوا اديسون در روز يازدهم فوريه سال 1847 در شهر
ميلان در ايالت اوهايوى آمريكا به دنيا آمد. بحق مى
توان گفت كه اديسون يكى از آن افرادى بود كه از اقشار
پائين اجتماع منشاء گرفت و بعدها به شهرت و ثروت
فراوان رسيد (توماس اديسون در آمريكا تحت عنوان «از
ظرف شويى به ميليونرى رسيدن» ناميده مى شود). توماس
اديسون بدون شك امروزه يكى از قهرمانان ملى آمريكا به
شمار مى آيد.
در مورد اديسون نقل قول ها و داستان هاى بسيارى وجود
دارد كه نمى توان به دقت گفت كداميك واقعيت دارند. به
همين دليل هنوز هم در صحت برخى از موارد شك و ترديد
وجود دارد. براى مثال هنوز هم مشخص نيست كه آيا علت
سنگينى گوش اديسون سانحه اى در حين انجام آزمايش هايش
با مواد شيميائى بوده يا بر اثر يك بيمارى بروز كرده
است. مسلم اين است كه اديسون اين نقص شنوايى خويش را
با ميل تمام و اغلب به سود خود به كار مى گرفت.
اديسون در كل زندگى خود تنها چند ماهى به مدرسه رفت.
اسناد موجود مويد آن است كه او در خانه و توسط والدينش
آموزش ديد. زمانى كه اديسون 7 ساله بود خانواده اش به
ميشيگان نقل مكان كرد. 4 سال بعد، توماس به عنوان پسر
بچه فروشنده روزنامه و شيرينى، در قطار بين «پورت
هورون» و «ديترويت» مشغول به كار شد. از قرار معلوم
اين شغل وقت چندانى از وى نمى گرفت و او مى توانست به
اندازه كافى به كارهاى ديگر مشغول شود. او در سال 1862
هفته نامه خود به نام «هرالد هفتگى» را منتشر ساخت.
علاوه براين، اديسون يك دوره كارآموزى به عنوان
تلگرافيست را گذراند و طى سال هاى 1863 تا 1868 در
همين رشته به كار خود ادامه داد.
اديسون نخستين اختراع خود را كه يك دستگاه شمارش برگه
هاى راى بود، در سال 1868 به ثبت رساند. اما اين
دستگاه، در كنگره آمريكا مورد استفاده قرار نگرفت چرا
كه اين هراس وجود داشت كه بتوان در كار آن تقلب كرد.
يك سال بعد، او در نيويورك مدير كمپانى «استاك اند
گولد» شد، شركتى را به اسم خود تاسيس كرد و از اين
زمان به سرعت در كارهايش ترقى كرد.
توماس اديسون در سال 1871 با خانم «مرى استيل ول» (M
.Stillwell) ازدواج كرد و در همين سال هم نخستين ماشين
تحرير قابل استفاده را اختراع كرد. در اين دوره او در
يك آزمايشگاه در نيوجرسى كار مى كرد. در تاريخ هجدهم
ژوئيه سال 1877 اديسون فونوگراف يا دستگاه ثبت صدا را
اختراع كرد و نخستين انسانى بود كه صداى ثبت شده خود
را شنيد.
در سال 1879 لامپ اختراعى او كه از يك رشته ذغالين
ساخته شده بود بيش از 40 ساعت درخشيد. علاوه بر اين
اديسون كار دستگاه تلفن را به وسيله يك ميكروفون حاوى
ذرات ذغال بهبود بخشيد. در سال 1880 در «منلوپارك»،
نخستين كارخانه لامپ سازى، شروع به كار كرده و در كنار
اين كار به اختراعات ديگر خود از جمله، فيوز الكتريكى،
دستگاه هاى اندازه گيرى، تكامل ديناموهاى ماشين هاى
بخار پرداخت. در سال،1883 اثر اديسون كه بعدها به
اختراع رشته هاى درخشان و لامپ هاى الكتريكى منجر شد،
رسماً به نام او ثبت شد.تا سال 1890 اديسون كار
فونوگراف را بهبود بخشيد و شركت اديسون جنرال الكتريك
را تاسيس كرد. برخلاف شايعات موجود اديسون مخترع صندلى
الكتريكى نبود. اين صندلى توسط يكى از همكاران او به
نام «هارولد پى براون» اختراع شد.
در سال 1891 اديسون دستگاه «سينماتوگراف» يكى از مراحل
ابتدايى تكامل دوربين فيلمبردارى را اختراع كرد. بايد
متذكر شويم كه اختراعات اديسون كه فهرست آن پايانى
ندارد، از جمله تلفن، تلگراف، ميكروفون و لامپ
الكتريكى در واقع تنها بهبود و تكامل كار دستگاه هاى
اختراع شده پيشين بودند.
اما در وصف شخصيت اديسون نيز بايد اذعان كرد كه او
انسانى بسيار سخت كوش بود. اديسون نه تنها يك پژوهشگر
توانا بود، بلكه هنر او بيشتر در حيطه عرضه و فروش
زيركانه توليدات جلوه گر مى شدند و متاسفانه در رقابت
با ديگر شركت هاى توليد و فروش اجناس مشابه، از هيچ
تلاشى فروگذار نمى كرد. دعواهاى قضايى او در برابر
شركت هاى ديگر رقمى اعجاب برانگيز دارند.

توماس اديسون در سال 1847 در ميلان ، Ohio متولد شد .
تام در كودگي نتوانست مانند ديگر بچه ها در مدرسه موفق
باشد . مادرش تصميم گرفت او را در خانه تحت تعليم قرار
دهد، تعداد زيادي كتاب به او داد تا مطالعه كند . تام
پسري كنجكاو بود . هميشه علاقه داشت كه بفهمد كه
چيزهاي اطرافش چگونه عمل مي كنند .
دوست داشت كه بتواند كاري كند كه آنها بهتر عمل كنند .
مادرش به وي اجازه داد تا لابراتواري در خانه برايش
درست شود تا او بتواند آزمايشات خود را انجام دهد. در
هنگام جواني تام آزمايشگاهي از خودش درست كرد جايي كه
مي توانست ايده ها و نظرياتش را آزمايش كند . بسياري
از چيزها را در اين آزمايشگاه اختراع داد . مي توانيد
حدس بزنيد كه اختراع مورد علاقه اش چه بود؟

گرامافون يا دستگاه ضبط صوت اگر در آن زمان موسيقي گوش
دهيد، يا بايد خودتان آنرا مي نواختيد و يا به كنسرتها
مي رفتيد . معروفترين اختراع اديسون چراغ حبابي بود .
در آن زمان، مردم از چراغ هاي نفتي وگازي براي روشن
كردن خانه هايشان استفاده مي كردند.
اديسون مي دانست كه استفاده از الكتريسيته بسيار ساده
تر و ارزانتر خواهد بود . مشكل اينجا بود كه كسي نمي
دانست چگونه بايد اين كار را انجام دهد .
اديسون مدت زيادي بر روي ايده اش كار كرد . بسيازي
چيزها را استفاده كرد كه هيچ كدام عمل نمي كردند . اما
او هيچ گاه مايوس نشد و كارش را قطع نكرد ، او ادامه
داد تا روزي كه توانست آنچه را مي خواست بدست آورد .
امروز ، شما به سادگي مي توانيد با فشار دادن كليدي هز
زمان نور وروشنايي را داشته باشيد . همچنين اديسون
اولين نيروگاه برق را ايجاد كرد كه به 85 مشتري برق مي
فروخت و توانايي روشن كردن 5000 لامپ را دارا بود . او
در سال 1882 در نيويورك اين كار را انجام داد . اديسون
همچنين دوربين متحرك را اختراع كرد . هنگامي كه شما به
تماشا فيلم و يا تلويزيون مي رويد ، مي توانيد از ايده
و كارهاي سختي كه انجام داده است تشكر كنيد . بسياري
از ماشين هاي الكتريكي كه امروزه در خانه ها يا مدارس
ديده مي شوند از ايده ها و نظريات اديسون نشات گرفته
اند .
اختراع كردن بهترين چيزي بودن كه اديسون به آن علاقه
داشت . او ابتدا مي انديشيد كه اشياء پيرامونش چگونه
كار مي كنند، پس فكر مي كرد كه چگونه مي تواند كاري
كند كه آنها بهتر عمل كنند . كه به آن الهام مي گويند
. اما قسمت متشكل كار اينجا بود كه اديسون بايد ايده
هايش را در عمل پياده مي كرد طوري كه آنها كار مي كنند
. او انواع چيزها را استفاده مي كرد تا در نهايت
دقيقا" آن چه را كه مي خواست مي توانست پيدا كند . خود
او آنرا سخت كاركردن و نا اميد نشدن مي دانست او مي
گفت اختراع " يك درصد الهام گرفتن و 99 درصد پشتكار و
جديت است . "

اين
سخن بسيار گفته شده است كه براي پي بردن به ساختمان
پركاهي با عمق و دقت ؛بايد جهان را به درستي شناخت
امّا آن كس كه بتواند با چنين عمق و دقتي به ساختمان
پركاهي پي برد. در هيچ يك از امور جهان نكته تاريكي
نخواهديافت ، من براي شرح حال و زندگي انيشتن را نه
براي رياضدانان ونه براي فيزيكدانان ،نه براي اهل
فلسفه نه براي طرفداران استقلال يهود بلكه براي آن
كساني كه مي خواهند چيزي از جهان پرتناقض قرن بيستم
درك كنند . و اينك شرح حال زندگي او از كودكي تا پابان
عمر :
آلبرت انيشين در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم كه شهر
متوسطي از ناحيه و ورتمبرگ آلمان بود متولّد شد . امّا
شهر مزبور در زندگي او اهميتي نداشته است . زيرا يك
سال بعد از تولّد او خانواده وي از اولم عازم مونيخ
گرديد.
پدر
آلبرت ، هرمان انيشتين كارخانه ي كوچكي براي توليد
محصولات الكتروشيميايي داشت و با كمك برادرش كه مدير
فني كارخانه بود از آن بهره برداري مي كرد. گر چه در
كار معاملات بصيرت كامل نداشت .پدر آلبرت از لحاظ
عقايد سياسي نيز مانند بسياري از مردم آلمان گرچه با
حكومت پروسي ها مخالفت داشت امّا امپراتوري جديد آلمان
را ستايش مي كرد و صدراعظم آن « بيسمارك » و ژنرال
«مولتكه » و امپراتور پير يعني «ويلهم اول» را گرامي
مي داشت.
مادر
انيشتين كه قبل از ازدواج پائولين كوخ نام داشت بيش از
پدر زندگي را جدي مي گرفت و زني بود از اهل هنر و
صاحب
احساساتي كه خاصّ هنرمندان است و بزرگترين عامل خوشي
او در زندگي و وسيله تسلاي وي از علم روزگار موسيقي
بود.
آلبرت كوچولو به هيچ مفهوم كودك عجوبه اي نبود و حتّي
مدّت زيادي طول كشيد تا سخن گفتن آموخت بطوريكه پدر و
مادرش وحشت زده شدند كه مبادا فرزندشان ناقص و غيرعادي
باشد امّا بالاخره شروع به حرف زدن كرد ولي غالباً
ساكت و خاموش بود و هرگز بازيهاي عادي را كه ما بين
كودكان انجام مي گرفت و موجب سرگرمي كودك و محبّت في
ما بين مي شود را دوست نداشت .
آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال ديگر طبق تعاليم
كاتوليك تحصيل كرد و از آن لذّت فراوان و بود وحتّي در
مواردي از دروس كه به شرعيات و قوانين مذهبي كاتوليك
بستگي داشت چنان قوي شد كه مي توانست در هر مورد كه
همشاگردانش قادر نبودند به سوألهاي معلّم جواب دهند او
به آنها كمك مي كرد.
انيشتين جوان در ده سالگي مدرسه ابتدائي را ترك كرد و
در شهر مونيخ به مدرسه متوسطه «لوئيت پول» وارد شد .
در مدرسه متوسطه اگر مرتكب خطايي مي شدند راه و رسم
تنبيه ايشان آن بود كه مي بايست بعد از اتمام درس ،
تحت نظر يكي از معلّمان ، در كلاس توقيف شوند و با
درنظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگيز كلاسهاي درس ،
اين اضافه ماندن شكنجه اي واقعي محسوب مي شد.
ذوق
هنري:
ذوق
هنري انيشتين چنان بود كه او وقتي پنج ساله بود روزي
پدرش قطب نمايي جيبي را به وي نشان داد . خاصّيت اسرار
آميز عقربه مغناطيسي در كوك تأثير عميقي گذاشت با وجود
آنكه هيچ عامل مرئي در حركت عقربه تأثيري نداشت كودك
چنين نتيجه گرفت در فضاي خالي بايد عاملي وجود داشته
باشد كه اجسام را جذب كند.
وقتي
كه انيشتين پانزده ساله بود حادثه اي اتفاق افتاد كه
جريان زندگي او را به راه جديدي منحرف ساخت : هرمان
پدر او در كار تجارت خويش با مشكلاتي مواجه شد و در پي
آن صلاح را در آن ديدند كه كارخانه خود را در مونيخ
بفروشد و جاي ديگري را براي كسب و كار خود ترتيب دهند.
از آن جا كه وي خوش بين و علاقمند به كسب لذّتهاي بود
تصميم گرفت كه به كشوري مهاجرت كند كه زندگي در آن با
سعادت بيشتري همراه باشد و به اين منظور ايتاليا را
انتخاب كرد و در شهر ميلان مؤسسه ي مشابهي را ايجاد
كرد. هنگاميكه وارد شهر ميلان شدند آلبرت به پدر خود
گفت كه قصد دارد تابعيت كشور آلمان را ترك گويد. آقاي
هرمان به وي تذكر داد كه اين كار زشت ونابهنجار است .
دوران دانشجويي:
در
اين دوران مشهورترين مؤسسه فني در اروپا مركزي به
استثناي آلمان ، مدرسه ي دارالفنون سوئيس در شهر زوريخ
بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شركت كرد ولي
بخاطر اينكه درعلوم طبيعي اطلاّعاتي وسيع نداشت
درامتحان پذيرفته نشد. با اين حال مدير دارالفنون
زوريخ تحت تأثير اطلاّعات وسيع او در رياضيات واقع شد
و از او درخواست كرد كه ديپلم متوسطه اي را كه براي
ورود به دارالفنون لازم است در يك مدرسه سوئيسي بدست
آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر كوچك «آآرائو»كه با
روش جديدي اداره مي شد معرفي كرد. بعد از يك سال اقامت
در مدرسه مذبور ديپلم لازم را بدست آورد و در نتيجه
بدون امتحان در دارالفنون زوريخ پذيرفته شد. با اين كه
درس هاي فيزيك دارالفنون آميخته با هيچ گونه عمق فكري
نبود باز هم حضور در آنها آلبرت را تحريك كرد كه كتب
جستجوكنندگان بزرگ اين را مورد مطالعه قرار دهد. او،
آثار استادان كلاسيك فيزيك نظري از قبيل:
بولترمان،ماكسول و هوتز را با حرص عجيبي مطالعه كرد.
شب و روز اوقات او با مطالعه اين كتابها مي گذشت و ضمن
مطالعه آنها با هنر استادانه اي آشنا شد كه چگونه
بنيان رياضي مستحكمي ساخت. او درست در خاتمه قرن 19
تحصيلات خود راپايان داد و به مسأله مهم تهيه شغل
مواجه شد.
از
آنجا كه نتوانست مقام تدريسي در مدرسه پولي تكنيك بدست
آورد تنها راهي باقي ماند وآن اين بود كه چنين شغل و
مقامي در مدرسه ي متوسطه اي جستجو كند.
اكنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بيست و يك سال داشت و
تابعيت سوئيس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب
شغل معلّمي خصوصي گرديد و پذيرفته شد. انيشتين از كار
خود راضي و حتّي خوشبخت بود كه مي تواند بهپرورش
جوانان بپردازد امّا بزودي متوجّه شد كه معلمّان ديگر
نيكي را او مي كارد ضايع و فاسد مي كنند و اين شغل را
ترك كرد. بعد از اين دوران تاريك ، ناگهان نوري درخشيد
و بعد از مدّتي در دفتر ثبت اختراعات مشغول به كار شد
و به شهر«برن» انتقال يافت. كمي بعد از انتقال به شهر
برن انيشتين با ميلواماريچ همشاگرد قديم خود در مدرسه
ي پولي تكنيك ازدواج كرد و حاصل آن دو پسر پي در پي
بود كه اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. كار انيشتين
در دفتر اختراعات خالي از لطف نبود و حتّي بسيار جالب
مي نمود وظيفه ي وي آن بود كه اختراعات را كه به دفتر
مذبور مي آوردند مورد آزمايش اوّليه قرار مي داد. شايد
تمرين در همين كار موجب شده بود كه وي با قدرت خارق
العاده و بي مانند بتواند همواره نتايج اصلي و اساسي
هر فرض و نظريه جديدي را با سرعت درك و استخراج كند.
چون انيشتين به خصوص به قوانين كلي فيزيك علاقه داشت و
به حقيقت در صدد بود كه با كمك محدودي ميدان وسيع
تجارت را به وجهي منطقي استنتاج كند.
در
اواخر سال 1910 كرسي فيزيك نظري در دانشگاه آلماني
پراگ خالي شد. انتصاب استادان اين قبيل دانشگاهها طبق
پيشنهاد دانشكده بوسيله ي امپراتور اتريش انجام مي
گرفت كه معمولاً حقّ انتخاب خويش را به وزير فرهنگ وا
مي گذاشت. تصميم قطعي براي انتخاب داوطلب ، قبل از همه
، بر عهده ي فيزيكداني به نام« آنتون لامپا » بود و او
براي انتخاب استاد دو نفر را مدّ نظر داشت كه يكي از
آنها «كوستاويائومان» و ديگري«انيشتين» بود. «يائومان»
آن را نپذيرفت و پس از كش و قوسها فراوان انيشتين اين
مقام را پذيرفت. وي صاحب دو ويژگي بود كه موجب گرديد
وي استاد زبردستي گررد. اوّلين آنها اين بود كه علاقه
ي فراوان داشت تا براي عدّه ي بيشتري از همنوعان خود
وبخصوص كسانيكه در حول وحوش او مي زيسته اند مفيد
باشد. ويژگي دوّم او ذوق هنريش بود كه انيشتين را وا
مي داشت كه نه فقط افكار عمومي خود را به نحوي روشن و
منطقي مرتّب سازد بلكه روش تنظيم و بيهن آنها به نحوي
باشد كه چه خود او و چه مستهعان از نظر جهان شناسي نيز
لذّت مي برند.
هدف
انيشتين اين بود كه فضاي مطلق را از فيزيك براندازد
تئوري نسبي سال 1905 كه در آن انيشتين فقط به حركت
مستقيم الخط متشابه پرداخته بود انيشتين با كمك از
«اصل تعادل» پديدههاي جديدي را در مبحث نور پيش بيني
كند كه قابل مشاهده بوده اند و مي توانست صحت نظريه
جديد او را از لحاظ تجربي تأييد كرد.
عزيمت از پراگ:
در
مدّتي كه انيشتين در پراگ تدريس مي كرد نه فقط نظريه
جديد خود را درباره غير وي بنا نهاد بلكه با شدّت
بيشتري نظريه ي خود را درباره ي كوآنتوم نو را كه در
شهر برن شروع كرده بود ، توسعه داد. با همه ي اين
تفاصيل انيشتين به دانشگاه پراگ اطّلاع دادكه در خاتمه
دوره تابستاني سال 1912 خدمت اين دانشگاه را ترك كرد.
عزيمت ناگهاني انيشتين از شهر پراگ موجب سر وصداي
بسيار در اين شهر شد در سر مقاله بزرگترين روزنامه ي
آلماني شهر پراگ نوشته شد:«كه نبوغ و شهرت
فوق
العاده انيشيتن باعث شد كه همكارانش او را مورد شكنجه
و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ ترك كرد.»
انيشتين عازم شهر زوريج گرديد و در پايان سال 1912 با
سمت استادي مدرسه ي پولي تكنيك زوريج مشغول به كار شد
شهرت انيشتين به تدريج تا آنجا رسيده بود كه بسياري از
مؤسسات و سازمانهاي علمي جهان علاقه داشتند كه وي
بعنوان عضو وابسته با مؤسسه ايشان در ارتباط يابد.
سالها بود كه مقامات رسمي آلمان كوشش مي كردند كه شهر
برلن نه فقط مركز قدرت سياسي و اقتصادي باشد بلكه در
عين حال كانون فعّاليّت هنري و علمي نيز محسوب گردد
بهمين جهت از انيشتين دعوت بعمل آوردند. مدّت كمي بعد
از ورود انيشتين به برلن ، انيشتين از زوجه ي خويش
هيلوا كه از جنبههاي مختلف با او عدم توافق داشت جدا
گرديد و زندگي را با تجرد مي گذارند. هنگاميكه به
عضويت آكادمي پاشاهي انتخاب شد سي و چهار سال سن داشت
و نسبت به همكاران خود كه از او مسن تر بودند بيش از
حد جوان مي نمود. در اين حال همه انيشتين را در وهله ي
اوّل مردي مؤدب ودوست داشتني به نظر مي آوردند.
فعّاليّت اصلي انيشتين در برلن اين بود كه با همكاران
خويش و يا دانشجويان رشته ي فيزيك درباره ي كارهاي
علمي مصاحبه و مذاكره كند وآنها را در تهيه برنامه ي
جستجوي علمي راهنمايي كند. هنوز يكسال از اقامت
انيشتين در برلن نگذشته بود كه ماه اوت 1914 جنگ جهاني
شروع شد. در مدّت جنگ جهاني اوّل ، روزنامه هاي برلن
همه روزه از وقايع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان بود.
در عين حال انيشتين در منزل خود با دختر عمه ي خويش
الزا آشنايي پيدا كر. الزا زني مهربان و خونگرم بود و
همچنين او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت با
اينحال انيشتين با او ازدواج كرد. جنگ بين المللي و
شرايط معرفت النفسي كه در نتيجه ي آن بر دنياي علم
تحصيل گرديد مانع از آن نشد كه انيشتين با حرارت فوق
العاده به توسعه وتكميل نظريه ي ثقل خويش بپردازد. وي
با پيمودن راه تفكّري كه در پراگ و زوريخ
پيش
گرفته بود توانست در سال 1916 نظريه اي براي ثقل
بپردازد. و جاذبه ي عمومي بنا نهد كه بلكي مستقل از
نظريه هاي گذشته و از نظر منطقي داراي وحدت كامل بود.
اهّميّت نظريه جديد به زودي مورد تأييد و توجّه
دانشمنداني واقع گرديد كه داراي قدرت خلاق علمي بودند
تأييد تجربي نظريه انيشتين توجّه عموم مردم را به شدّت
جلب كرده بود از اين پس ديگر انيشتين مردي نبود كه فقط
مورد توجّه دانشمندان باشد و بس. به زودي وي نيز همچون
زمامداران مشهور ممالك ، بازيگران بزرگ سينما و تئاتر
شهرت عام بدست آورد.
مسافرتهاي انيشتين:
تبليغات مخالف و حملاتي كه عليه انيشتين مي شد موجب
گرديد كه در تمام ممالك جهان و در همه ي طبقات اجتماعي
توجّه عموم مردم به سوي تئوريهاي او جلب شود. مفاهيمي
كه براي تودههاي مردم هيچگونه اهّميّتي نداشته است
وعامه ي ايشان تقريبأ چيزي از آن درك نمي كردند موضوع
مباحث سياسي گرديد. انيشتين دراين زمان سفرهاي خود را
آغاز كرد ابتدا به هلند، بعد به كشورهاي چك و اسلواكي،
اسپانيا، فرانسه، روسيه، اتريش، انگليس، آمريكا و
بسياري كشورهاي ديگر. امّا نكته قابل توجّه اين است كه
وقتي انيشتين و همسر او به بندرگاه نيويورك شدند با
استقبال شديد و تظاهرات پر شوري مواجه شدند كه به
احتمال قوي نظير آن هرگز هنگام ورود يكي از دانشمندان
رخ نداده بود .
انيشتين به آسيا وبه كشورهاي چين، ژاپن و فلسطين سفر
كرده است و اين خاتمه ي سفرهاي او بود. درسال 1924 بعد
از مسافرتهاي متعدد به اكناف جهان انيشتين بار ديگر در
برلن مستقر گرديد. حملات همچنان بر او ادامه داشت و
نظريات او را بعنوان بيان افكار قوم يهود و به سوي
فاشيسم مي دانستند به اين دليل انيشتين به شهر
پرنيستون در آمريكا مي رود. بعد از چندي همسرش الزا در
سال 1936 از دنياي مي رود و خواهر انيشتين كه در
فلورانس بود به شهر پرنيستون نزد برادرش آمد. در همين
دوران انيشتين تابيعت كشور آمريكا را مي پذيرد.
انيشتين در سال 1945 طبق قانون بازنشستگي مقام استادي
مؤسسه مطالعات عالي پرنيستون را ترك كرد ولي اين تغيير
سمت رسمي ، تغييري در روش زندگي و كار او به وجود
نياورد وي كماكان در پنيستون بسر مي برد و در مؤسسه ي
مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد.
آخرين سالهاي زندگي انيشتين:
اين
دوران تجسّس در نيمه انزواي شهر پرنيستون به تدريج با
اصطراب و احتشاش آميخته مي شد. هنوز ده سال ديگر از
زندگي انيشتين باقي مانده بود ليكن اين دوره ي ده ساله
درست مصادف با هنگامي بود كه عهد بمب اتمي شروع مي
گرديد و بشريّت تمرين و آموزش خويش را در اين زمينه
آغاز مي كرد. بنابراين مسأله واقعي كه براي او مطرح شد
موضوع چگونگي پيدايش بمب اتمي نبود با وجود اينكه
منظور ما در اين جا دادن چشم اندازي مختصر از روابط
انيشتين با حوادث بزرگ سياسي آخرين سالهاي زندگي او مي
باشد باز هم اگر از دو موضوع اساسي ياد نكنيم همين چشم
انداز هم ناقص خواهد بود يكي از آنها نامه ي مشهور است
كه وي مي بايست براي همكاري خود در شوروي بفرشد و دوّم
شرح وقايعي است كه در اوضاع و احوال فيزيكدانان
آمريكايي ، خاصه دانشمندان اتمي ، در داخل مملكت
خودشان تغيير بسيار ايجاد كرد.
اكنون مي توانيم بصورت شايسته تري همه ي آنچه را كه
گهگاه موجب تيره شدن پايان زندگي وي مي شد مشاهده كنيم
و سر انجام روز هجدهم آوريل 1955 بزرگترين دانشمند و
متفكر قرن بيستم ، پيغمبر صلح و حامي و مدافع محنت
ديدگان جهان ، مردي كه احتمالأ همراه با ناپلئون و
بتهوون مشهورتر از همه ي مردان جهان بوده است ، در شهر
پرنيستون واقع در ممالك متحده آمريكاي شمالي از زندگي
وتفكر و مبارزه دست كشيد و از دار دنيا رفت و در گذشت.
در
پايان به اظهار نظرهاي برخي از مشاهير درباره ي
انيشتين بعد از وفات وي مي پردازيم:
پيشر
فتي كه انيشتين نصيب معرفت ما درباره ي طبيعت كرد از
قدرت مهمّ جهان ‹امروزي خارج است. فقط نسلهاي آينده
خواهند توانست مفهوم واقعي آن را درك كند. › « دكتر
هارولددوز رئيس دانشگاه پرنيستون در آمريكا »
« وي
دانشمند بزرگ اين عصر و به واقع يكي از جويندگان عدالت
و راستي بود كه هرگز با نا راستي و ظلم مصالحه نكرد.»
«جواهر لعل نهر نخست وزير هند»
ياد
او زنده و روحش شاد باد .

چكيده
اين مقاله به اختصار به
ماتسوشيتا ( بنيان گذاز كمپاني معظم پاناسونيك ) و رمز
موفقيت او ميپردازد. ويژگي مديريتي ماتسوشيتا، اصول
اعتقادي ماتسوشيتا و ديدگاه فلسفي ماتسوشيتا از جمله
بخشهاي اين مقاله است.
مقدمه
با بررسي جامعهشناسانه
ژاپن سده گذشته، عواملي همچون رشد سريع مدرنيزاسيون
درجوامع غربي و سرايت آن به جوامع سنتي، عدم وجود
منابع زيرزميني و محدوديتهاي منابع روزميني، تغيير و
تحولات سياسي در عرصههاي بين المللي، ازدياد جمعيت و
ويژگيهاي فردي ژاپنيها (سخت كوشي وتلاش) در سايه
فرهنگ ژاپني، را ميتوان از دلايل اصلي رشد سريع و
شكوفايي اقتصادي و پيشرفت تكنولوژي اين كشور قلمداد
كرد. به طور كلي اگر بپذيريم محور توسعه، توسعه انساني
است در زمان كنوني مردم ژاپن با جمعيتي برابر 2٪ جمعيت
كل جهان، دو سوم از مرغوبترين كالاهاي دنيا را به مصرف
مي رسانند، از انصاف به دور است كه نقش كارآفرينان و
انسانهايي كه كه تنها با اتكا به قابليتهاي خويش،
تأثير بسزايي در رشد و شكوفايي اين كشور داشتند را
فراموش كنيم. انسانهايي همچون هوندا، اكيوموريتا (رئيس
شركت سوني)، كونوسوكي ماتسوشيتا. ولي دراين بين،
جايگاه ماتسوشيتا از جهاتي از ديگران متمايز است.
ميراث ماتسوشيتا بسيار
گران است. پس از جنگ جهاني دوم، او يكي از چهرههاي
اصلي در هدايت معجزه اقتصادي ژاپن بود. شركتي برپاكرد
و ميلياردها نفر را صاحب لوازم خانگي و لوازم برقي
مصرفي با نام پاناسونيك و نشانههاي ديگر كرد. پيش از
مرگش، كمتر سازماني روي كره خاكي مشترياني بيشتر از او
داشت، هنگامي كه درسال 1989 درگذشت، در مراسم خاكسپاري
او بيش از هزار تن گرد آمدند. در تلگرام تسليت رئيس
جمهوري ايالات متحده آمريكا به خانواده وي از او به
عنوان «الهام بخش براي مردم سراسر جهان» نام برده است.
زندگي ماتسوشيتا پر از
فراز و نشيب بود. كثرت اين فراز و نشيبهاست كه او را
از ديگران متمايز ميكند. فرازها و كاميابيهايي كه
تنها يكي از آنها كافي است تا هر انسان معمولي را دچار
غرور كند و موانع رشد و پيشرفت او گردد. نشيبها و
شكستهايي كه تنها يكي از آنها در تمام زندگي ميتواند
انسان را از حركت باز دارد. نه لذت كاميابيها و نه
مشقت شكستها هيچكدام نتوانست ماتسوشيتا را از آنچه كه
در ذهن خود پرورانده بود، باز دارد، اين است رمز
موفقيت اين مرد بزرگ.
رمز موفقيت
ماتسوشيتا
ماتسوشيتا علت موفقيت
خود را چنين توصيف ميكند: «كليد كاميابي در پديد
آوردن محصول، داشتن درجه دكترا، يا داشتن بودجه كلان
در واحد پژوهش و گسترش نبود. بلكه در تلاش، زحمت كشيدن
و عرق ريختن كاركنان شركت بود». وي رويكردي جديد و
متفاوت از زمان خود به كاركنان خود داشت. از نظر وي،
سرمايههاي يك سازمان، كاركنان آن هستند. توجه به «خرد
گروهي»، «نظام بخشي»، «تعيين مأموريت سازمان»، از
شيوههاي مديريتي وي به شمار ميآيند؛ شيوههايي كه پس
از گذشت چندين دهه از پيادهسازي آنها توسط ماتسوشيتا،
در سازمانهاي كنوني مطرح ميگردند.
با توجه به نحوه زندگي و
عملكرد ماتسوشيتا، وي علاوه بر خصوصياتي همچون خلاقيت،
خطر پذيري، تلاش، فروتني كه ويژگي مشترك كارآفرينان
ديگر نيز ميباشد، داراي ويژگي فوقالعادهاي بود كه
ميتوان آن را رمز موفقيت وي ناميد و آن هم «ظرفيت
بالا براي برانگيختن ديگران است».
ويژگي مديريتي
ماتسوشيتا
توجه به خرد گروهي
پياده سازي نظام بخشي در
سازمان
كاهش هزينه
توليد فراوردههايي كه
بهتر از فراوردههاي موجود در بازار است، بطوري كه به
قيمت كمتر از نرخ بازار به فروش برسند
ساعت كار متمادي
صرفه جويي در همه موارد
سازمان بايد از راههاي
ابتكاري كه از راه عدالت و انصاف هم دور نگردد تأمين
مالي شود
با كاركنان طوري رفتار
گردد كه گويي اعضاء خانواده هستند
سرعت در كار
توجه به تبليغات
انديشيدن در قالب
گسترده بازرگاني و نه در قالب وظيفه باريك خويش
اصول اعتقادي ماتسوشيتا
خدمت به مردم: فراهم
آوردن فراوردهها و خدمات با كيفيت بالا به قيمت
عادلانه و معقول تا از اين راه به راحتي زندگي و
شادماني مردم در سراسر جهان ياري داده شود.
انصاف و امانت: منصف
بودن در همه داد و ستدهاي بازرگاني و رفتار شخصي و
همواره به داوريهاي آزاد پرداختن و رها شدن از پيش
پندارها.
كار گروهي براي غايت
همگاني: گردآوري تواناييها و قدرت اراده براي انجام
دادن هدفهاي مشترك در فضاي اعتماد متقابل و رعايت
كامل آزادي و استقلال فردي.
كوشش خستگي ناپذير براي
بهتر كاركردن.
احترام و فروتني: احترام
به حقوق ديگران، حفظ نظم اجتماعي.
همسازي با قوانين طبيعي:
پيروي از قوانين طبيعي و سازگار ساختن انديشه و عمل با
اوضاع در حال تحول و دگرگوني، تا از اين راه در همه
كوششها، پيشرفت و كاميابي تدريجي ولي پيوسته باشد.
حقشناسي در برابر
نعمتها.
ديدگاه فلسفي ماتسوشيتا
انسان به طور ذاتي
موجودي خوب و مسئول است.
نژاد انسان براي رشد و
پيشرفت، چه مادي و چه معنوي، ظرفيت بالايي از خود نشان
داده است
انسان قدرت گزينش دارد.
ما داراي ظرفيت بكار
بردن منابع مادي و فكري براي رويارويي با دشواريهاي
زندگي در جهان هستيم. حل موضوعات دشوار، بيش از هر چيز
به ذهن و شوق يادگيري نياز داريم.
منبع: كاتر، جان. 1381.
رهبري كارآفرين: ماتسوشيتا درخشانترين كارآفرين سده
بيستم.ترجمه محمدعلي طوسي. تهران: مركز آموزش مديريت
دولتي.

چمران از قلب بيروت سوخته و خراب تا قله هاي بلند
كوههاي جبل عامل و در مرزهاي فلسطين اشغال شده از خود
قهرمانيهاي بسياري به يادگار گذاشته و هميشه در قلب
محرومين و مستضعفين شيعه جاي گرفته است . به گزارش
گروه دفاع مقدس خبرگزاري « مهر» : دكتر مصطفي چمران در
سال 1311 در تهران ، خيابان پانزده خرداد متولد شد. وي
تحصيلات خود را در مدرسه انتصاريه، نزديك پامنار، آغاز
كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛
سپس در دانشكده فني دانشگاه تهران ادامه تحصيل داد و
در سال 1336 در رشته الكترومكانيك فارغ التحصيل شد.
چمران يك سال به تدريس در دانشكده فني پرداخت. وي در
همه دوران تحصيل شاگرد اول بود. در سال 1337 با
استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به آمريكا اعزام
شد و پس از تحقيقات علمي در جمع معروف ترين دانشمندان
جهان در كاليفرنيا ومعتبرترين دانشگاه آمريكا - بركلي
- با ممتاز ترين درجه علمي موفق به اخذ مدرك دكتراي
الكترونيك و فيزيك پلاسما گرديد.
فعاليتهاي اجتماعي:
دكتر مصطفي چمران از 15 سالگي در درس تفسير قرآن مرحوم
آيت الله طالقاني، در مسجد هدايت، و در درس فلسفه و
منطق استاد شهيد مرتضي مطهري و بعضي از اساتيد ديگر
شركت مي كرد و از اولين اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان
دانشگاه تهران بود. در مبارزات سياسي دوران مصدق از
مجلس چهاردهم تا ملي شدن صنعت نفت شركت داشت . بعد از
كودتاي ننگين 28 مرداد و سقوط دولت دكتر مصدق در لواي
يك گروه سياسي سخت ترين مبارزه ها و مسئوليتهاي او
عليه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از
ايران، بدون خستگي و با همه قدرت خود، عليه نظام
طاغوتي شاه جنگيد و خطرناك ترين مأموريتها را در سخت
ترين شرايط با پيروزي به انجام رسانيد.
چمران در آمريكا، با همكاري بعضي از دوستانش، براي
اولين بار انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا را پايه ريزي
كرد و از موسسين انجمن دانشجويان ايراني در كاليفرنيا
و از فعالين انجمن دانشجويان ايراني در آمريكا به شمار
مي رفت كه به دليل اين فعاليتها، بورس تحصيلي شاگرد
ممتازي وي از سوي رژيم شاه قطع مي شود. او پس از قيام
خونين 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهري مبارزات مردم
مسلمان به رهبري امام خميني (ره) دست به اقدامي
جسورانه و سرنوشت ساز مي زند و به همراهي بعضي از
دوستان مؤمن و همفكر ، رهسپار مصر مي شود و مدت دو سال
در زمان عبد الناصر سخت ترين دوره هاي چريكي و
پارتيزاني را مي آموزد و به عنوان بهترين شاگرد اين
دوره شناخته شده و فوراً مسئوليت تعليم چريكي مبارزان
ايراني را بر عهده مي گيرد .
وي به علت برخورداري از بينش عميق مذهبي، از ملي گرايي
وراي اسلام ، گريزان بود و وقتي در مصر مشاهده نمود كه
جريان ناسيوناليسم عربي باعث تفرقه مسلمين مي شود، به
جمال عبد الناصر اعتراض كرد . ناصر ضمن پذيرش اين
اعتراض گفت كه جريا ن ناسيوناليسم عربي آنقدر قوي است
كه نمي توان به راحتي با آن مقابله كرد . چمران نيز با
تأسف تأكيد مي كند كه ما هنوز نمي دانيم كه بيشتر اين
تحريكات از ناحيه دشمن براي ايجاد تفرقه در بين
مسلمانان است. از آن پس به چمران و يارانش اجازه داده
مي شود تا در مصر نظرات خود را بيان كنند.
حضور در لبنان:
بعد از وفات عبد الناصر، ايجاد پايگاه چريكي مستقل
براي تعليم مبارزان ايراني، ضرورت پيدا مي كند ، از
اين رو دكتر چمران رهسپار لبنان مي شود تا چنين
پايگاهي را ايجاد كند.
او به كمك امام موسي صدر، رهبر شيعيان لبنان، حركت
محرومين و سپس جناح نظامي آن، سازمان «امل» را بر اساس
اصول و مباني اسلامي پي ريزي مي نمايد . اين سازمان
درميان توطئه ها و دشمني هاي چپ و راست، با تكيه بر
ايمان به خدا و با اسلحه شهادت، خط راستين اسلام
انقلابي را پياده كرده ، در معركه هاي مرگ و حيات به
آغوش گرداب خطر فرو مي رود و در طوفانهاي سهمناك
سرنوشت، به استقبال شهادت مي تازد و پرچم خونين تشيع
را در برابر جبار ترين ستمگران روزگار، صهيونيزم
اشغالگر و همدستان خونخوار آنها، راستگرايان فالانژ،
به اهتزاز در مي آورد.
چمران از قلب بيروت سوخته و خراب تا قله هاي بلند
كوههاي جبل عامل و در مرزهاي فلسطين اشغال شده از خود
قهرمانيهاي بسياري به يادگار گذاشته وهميشه در قلب
محرومين و مستضعفين شيعه جاي گرفته است . شرح اين
مبارزات افتخار آميز با قلمي سرخ و به شهادت خون پاك
شهداي لبنان، بر كف خيابانهاي داغ و بر دامنه كوههاي
مرزي اسرائيل براي ابد ثبت گرديده است.
چمران و انقلاب اسلامي ايران:
دكتر چمران با پيروزي انقلاب اسلامي بعد از 21 سال
هجرت، به وطن باز مي گردد. همه تجربيات انقلابي و علمي
خود را در خدمت انقلاب مي گذارد. خاموش و آرام ولي
فعالانه و قاطعانه به سازندگي مي پردازد و همه تلاش
خود را صرف تربيت اولين گروههاي پاسداران انقلاب در
سعد آباد مي كند. سپس در شغل معاونت نخست وزيري ، روز
و شب خود را به خطر مي اندازد تا سريع تر مسأله
كردستان را فيصله دهد .او در قضيه فراموش ناشدني «
پاوه » قدرت ايمان و اراده آهنين و شجاعت و فدا كاري
خود را بر همگان ثابت مي كند .
پس از اين جرايانات ، فرمان انقلابي امام خميني (ره)
صادر شد . فرماندهي كل قوا را به دست گرفت و به ارتش
فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و
فرماندهي منطقه نيز به عهده دكتر چمران واگذار شد.
رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار
به حركت در آمدند وبا تكيه بر همه تجارب انقلابي،
ايمان، فداكاري، شجاعت، قدرت رهبري و برنامه ريزي دكتر
چمران به شكوهمند ترين قهرمانيها دست يافتند و در عرض
15 روز همه شهر ها و راهها و مواضع استراتژيك كردستان
را به تصرف درآوردند. بدين ترتيب كردستان از خطر حتمي
نجات يافت و مردم مسلمان كرد با شادي و شعف به استقبال
اين پيروزي شتافتند.
دكترمصطفي چمران بعد از اين پيروزي بي نظير و بازگشت
به تهران از طرف بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران ، امام
خميني (ره)، به وزارت دفاع منصوب گرديد. وي در پست
جديد، براي تغيير و تحول ارتش ، به يك سلسله برنامه
هاي وسيع بنيادي دست زد كه پاكسازي ارتش و پياده كردن
برنامه هاي اصلاحي از اين قبيل است .
شهيد چمران در اولين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي،
از سوي مردم تهران به نمايندگي انتخاب شد و تصميم داشت
در تدوين قوانين و نظام جديد انقلابي، بخصوص در ارتش،
حداكثر سعي و تلاش خود را بكند تا ساختار گذشته ارتش
را تغيير دهد. وي در يكي از نيايشهاي خود بعد ازانتخاب
نمايندگي مردم در مجلس شوراي اسلامي، اينسان خدا را
شكر مي گويد: « خدايا، مردم آنقدر به من محبت كرده اند
و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده اند
كه به راستي خجلم و آنقدر خود را كوچك مي بينم كه
نميتوانم از عهده آن به در آيم. تو به من فرصت ده،
توانايي ده تا بتوانم از عهده برايم و شايسته اين همه
مهر و محبت باشم.»
چمران سپس به نمايندگي حضرت امام (ره) در شوراي عالي
دفاع منصوب شد و مأموريت يافت تا به طور مرتب گزارش
كار ارتش را ارائه نمايد.
پس از شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران، دوران حماسه
ساز و پرتلاش ديگري آغاز مي شود . دكتر چمران در آن
دوران نمونه كامل ايثار، شجاعت و در عين فروتني و كار
مداوم و بدون سر و صدا و فقط براي رضاي خدا بود . او
بعد از حمله ناجوانمردانه ارتش صدام به مرزهاي ايران و
يورش سريع آنها به شهر ها و روستا ها و مردم بي دفاع ،
نتوانست آرام بگيرد و به خدمت امام امت رسيد و با
اجازه ايشان و به همراه مقام معظم رهبري ، آيت الله
خامنه اي كه در آن زمان نماينده ديگر امام در شوراي
عالي دفاع و نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي
بود ، به اهواز رفت. از آنجايي كه او هميشه خود را در
گرداب خطر مي افكند و هراسي از مرگ نداشت، از همان بدو
ورود دست بكار شد و در شب اول حمله چريكي اي را عليه
تانكهاي دشمن كه تا چند كيلومتري شهر اهواز پيشروي
كرده بودند، آغاز كرد.
مصطفي چمران گروهي از رزمندگان داوطلب را به گردخود
جمع كرد وبا تربيت و سازماندهي آنان، ستاد جنگهاي
نامنظم را در اهواز تشكيل داد. اين گروه كمكم قوت گرفت
و منسجم شد و خدمات زيادي انجام داد. ايجاد واحد
مهندسي فعال براي ستاد جنگهاي نامنظم يكي از اين
برنامه ها بود، كه به كمك آن جاده هاي نظامي به سرعت و
در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ هاي آب در كنار
رود كارون و احداث يك كانال به طول حدود بيست كيلومتر
و عرض يكصد متر در مدتي كوتاه ، آب كارون را به طرف
تانكهاي دشمن روانه ساخت، بطوري كه آنها مجبور شدند
چند كيلومتري عقب نشيني كنند و سدي عظيم مقابل خود
بسازند. اين عمل فكر تسخير اهواز را براي هميشه از
سردشمنان به دور كرد .
يكي ديگر از كارهاي مهم و اساسي او از همان روزهاي
اول، ايجاد هماهنگي بين ارتش، سپاه و نيروهاي داوطلب
مردمي بود كه در منطقه حضور داشتند. بازده اين حركت و
شيوه جنگ مردمي و هماهنگي كامل بين نيروهاي موجود،
تاكتيك تقريباً جديد جنگي بود. چيزي كه ابر قدرتها
قبلاً فكر آن را نكرده بودند. متأسفانه اين هماهنگي در
خرمشهر به وجود نيامد و نيروهاي مردمي تنها ماندند. او
تصميم داشت به خرمشهر برود ولي به علت خطر سقوط جدي
اهواز، موفق نشد ولي چندين بار نيروهايي بين دويست تا
يك هزار نفر را سازماندهي كرده و به خرمشهر فرستاد .
آنان به كمك ديگر برادران خود توانستند در جنگي نا
برابر مقابل حملات پياپي دشمن تا مدتها مقاومت كنند.
پس از يأس دشمن از تسخير اهواز، رژيم بعث عراق سخت به
فتح سوسنگرد دل بسته بود تا روياي قادسيه را تكميل كند
و براي دومين بار به آن شهر مظلوم حمله كرد و سه روز
تانكهاي حزب بعث شهر را در محاصره گرفتند . روز سوم
تعدادي از آنها توانستند به داخل شهر راه يابند. گزارش
مهر همچنين مي افزايد : دكتر چمران از محاصره تعدادي
از ياران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت بر آشفته
بود، با فشار و تلاش خود ومقام معظم رهبري ، ارتش را
آماده ساخت كه براي اولين بار دست به يك حمله خطرناك
وحماسه آفرين و نابرابر بزنند و خود نيز نيروهاي مردمي
و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازمان دهي كرد و با
نظامي نو و شيوه اي جديد از جانب جاده اهواز سوسنگرد
به دشمن يورش بردند.
شهيد چمران پيشاپيش يارانش، به شوق كمك و ديدار
برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوي اين شهر مي
شتافت كه در محاصره تانكهاي دشمن قرار گرفت. او ساير
رزمندگان را به سوي ديگري فرستاد تا نجات يابند وخود
را به حلقه محاصره دشمن انداخت؛ در اين هنگام بود كه
نبرد سختي در گرفت؛ نيروهاي كماندوي دشمن از پشت
تانكها به او حمله كردند و او نيز در مصاف با دشمن
متجاوز، از نقطه اي به نقطه ديگر و از سنگري به
سنگرديگر مي رفت. كماندوهاي دشمن او را به زير رگبار
گلوله هاي خود گرفته بودند، تانكها به سوي او تير
اندازي مي كردند و او شجاعانه و بدون هراس از انبوه
دشمن و آتش شديد آنها سريع، چابك، به آتش آنها پاسخ
گفته و هر لحظه سنگر خود را تغيير مي داد.
در اين درگيري همرزم چمران به شهادت رسيد و اويك تنه
به نبرد خود ادامه مي داد و به سوي دشمن حمله مي برد.
تا آنكه در حين « رقصي چنين در ميانه ميدان» از دوقسمت
پاي چپ زخمي شد. با پاي زخمي بر يك كاميون عراقي حمله
برد و به غنيمت گرفت . او به كمك جوان چابك ديگري كه
خود را به مهلكه رسانده بود به داخل كاميون نشست واز
دايره محاصره خارج شد .
دكتر چمران با همان كاميون خود را به بيمارستاني در
اهواز رسانيد و بستري شد. اما بيش از يك شب در
بيمارستان نماند وبعد از آن به مقر ستاد جنگهاي نا
منظم رفت و دوباره با پاي زخمي و دردمند به كار خود
پرداخت. حتي در همان شبي كه در بيمارستان بستري بود،
جلسه مشورتي فرماندهان نظامي (تيمسار شهيد فلاحي،
فرمانده لشگر92، شهيد كلاهدوز، مسئولين سپاه و سرهنگ
محمد سليمي كه رئيس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و
نماينده امام در سپاه پاسداران (شهيد محلاتي) در كنار
تخت او در بيمارستان تشكيل شد .او در همان حال و همان
شب پيشنهاد حمله به ارتفاعات الله اكبر را مطرح كرد.
شهيد چمران به رغم اسرار و پيشنهاد مسئولين و دوستانش
، حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگهاي نا منظم و حركت به
تهران براي معالجه نشد . تمام مدت را در همان ستاد
گذراند، در كنار بسترش و در مقابلش نقشه هاي نظامي
منطقه، مقدار پيشروي دشمن و حركت نيروهاي خودي نصب شده
بود و او كه قدرت و ياراي به جبهه رفتن نداشت، دائماً
به آنها مي نگريست و مرتب طرحهاي جالب و پيشنهاد هاي
سازنده در زمينه هاي مختلف نظامي، مهندسي و حتي فرهنگي
ارائه مي داد.
چمران پس از زخمي شدن، اولين بار براي ديدار با امام
امت و بيان گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسيد و
حوادثي را كه اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عمليات و
پيشنهادهاي خود را ارائه داد. حضرت امام (ره) نيز
پدرانه و با ملاطفت خاصي رهنمودهاي لازم را ارائه مي
داد.
دكتر چمران از سكون و عدم تحركي كه در جبهه ها وجود
داشت دائماً رنج مي برد و تلاش مي كرد كه باارائه
پيشنهادها و برنامه هاي ابتكاري حركتي بوجود آورد. او
اصرار داشت كه هرچه زودتر به تپه هاي الله اكبر و سپس
به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه كه نزديكي
مرز است رسانده تا ارتباطات شمالي و جنوبي نيروهاي
عراقي و مرز پيوسته آنان قطع شود. به گزارش مهر
بالاخره در سي و يكم ارديبهشت ماه 1360، با يك حمله
هماهنگ و برق آسا ارتفاعات الله اكبر فتح شد كه پس از
پيروزي سوسنگرد بزرگ ترين پيروزي تا آن زمان بود.
شهيد چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمره
اولين كساني بود كه پا به ارتفاعات الله اكبر گذاشت؛
در حالي كه دشمن هنوز در نقاطي مقاومت مي كرد او و
فرمانده شجاعش ايرج رستمي، دو روز بعد با تعدادي از
ياران خود توانستند با فدا كاري و قدرت تمام تپه هاي
شحيطيه (شاهسوند) را به تصرف در درآورند .
پس از پيروزي ارتفاعات الله اكبر، چمران اصرار داشت
نيروهاي ايراني هرچه زودتر، قبل از اين كه دشمن بتواند
استحكاماتي براي خود ايجاد كند، بسوي بستان سرازير
شوند كه اين كار عملي نشد و خود او طرح تسخير دهلاويه
را با ايثار و گذشت و فداكاري رزمندگان جان بر كف ستاد
جنگهاي نا منظم و به فرماندهي ايرج رستمي عملي ساخت.
شهادت :
در سي ام خرداد ماه 1360 يعني يك ماه پس از پيروزي
ارتفاعات الله اكبر، چمران در جلسه فوق العاده شوراي
عالي دفاع در اهواز با حضور مرحوم آيت الله اشراقي
شركت و از عدم تحرك و سكون نيروهاانتقاد كرد و پيشنهاد
هاي نظامي خود را از جمله حمله به بستان را ارائه داد.
اين آخرين جلسه شوراي عالي دفاع بود كه در آن شركت
داشت و فرداي آن روز، روز غم انگيز و بسيار سخت و
هولناكي بود.
در سحر گاه سي و يكم خرداد 1360 ، ايرج رستمي فرمانده
منطقه دهلاويه به شهادت رسيد و شهيد دكتر چمران بشدت
از اين حادثه افسرده و ناراحت بود. غمي مرموز همه
رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمي را فرا
گرفته بود. شهيد چمران، يكي ديگر از فرماندهانش را
احضار كرد و خود، او را به جبهه برد تا در دهلاويه به
جاي رستمي معرفي كند . در لحظه حركت، يكي از رزمندگان
با سادگي و زيبايي گفت: « همانند روز عاشورا كه يكايك
ياران حسين (ع) به شهادت رسيدند، عباس علمدار
او(رستمي) هم به شهادت رسيد و اينك خود او آماده حركت
به جبهه است.»
بطرف سوسنگرد به راه افتاد و در بين راه مرحوم آيت
الله اشراقي و شهيد تيمسار فلاحي را ملاقات كرد. براي
آخرين بار همديگر را ديدند وبه حركت ادامه دادند تا
اينكه به قربانگاه رسيدند .
چمران همه رزمندگان را در كانالي پشت دهلاويه جمع كرد،
شهادت فرمانده شان را به آنها تبريك و تسليت گفت و با
صدايي محزون و گرفته از غم فقدان رستمي، ولي نگاهي
عميق و پر نور و چهره اي نوراني و دلي مالا مال از عشق
به شهادت و شوق ديدار پروردگار گفت: «خدا رستمي را
دوست داشت و برد و اگرخدا ما را هم دوست داشته باشد،
مي برد.»
خداوند ثابت كرد كه او را نيز دوست دارد و به سوي خود
فرا خواند. چمران در آن منطقه در حين سركشي به مناطق و
خطوط مقدم بر اثر اثابت تركش خمپاره هاي دشمن به شهادت
رسيد . روحش شاد و يادش گرامي .
